تبليغاتX
مدیریتی

 

وقتی که مدیران به ارزشیابی گزینه های تصمیم می پردازند و سطح بهینه ریسک یا خطر پذیری خود را محاسبه می کنند ، در واقع ، از روش عقلانی تصمیم گیری پیروی می کنند . این روش به ویژه در انواع تصمیم گیری غیر معمول ( بنیادی ، استراتژیک و بی برنامه ) به کار برده می شود . هر چند نمی توان این روش را به صورت فرمول درآورد ، ولی می توان اجزا و عناصر یا فعالیتهای تشکیل دهنده آن را مشخص کرد و به منظور بهسازی فراگرد تصمیم گیری – یا – برای ارزشیابی تصمیمات آن را به کار برد . فراگرد تصمیم گیری و اجرای تصمیم طبق شکل 2-2 ، شامل مراحل و فعالیتهای زیر است .

1-     تعریف مشکل ، تشخیص علتها ، و تعیین هدفهای تصمیم ( پژوهش موقعیت )

تشخیص و تعریف مشکل ، مستلزم آشنایی با زمینه و موقعیت مشکل و داشتن چارچوب نظری(  فکری ) معتبر است .

 

مراحل تصمیم گیری عقلانی

 

چارچوب فکری ، به تجربیات و دانش و معلومات  شخص وابسته است که در برخورد با مسایل ومشکلات ، او را به نگرش ویژه ای مجهز می سازد . آشنایی با زمینه مشکل بدان معناست که  شخص ، موقعیت عملی کار خود را می شناسد و رابطه مشکل با جوانب مختلف کار را تشخیص می دهد . با وجود این ، این پیش آمادگی ، مانع بروز خطا و اشتباه نخواهد شد ، زیرا در وضعیتهای بی سابقه و خاص ، آشنایی قبلی ممکن است چندان مدد کار نباشد و چارچوب فکری شخص به جای  اینکه زمینه آگاهانه ای برای تشخیص مشکل فراهم کند ، آن را با تعصبات نظری درآمیزد یا اصولا ً برای مقابله با مشکل ، کافی نباشد . به علاوه ، در تعریف و تشخیص مشکل ، باید دقت کرد که عارضه های آن با علتهای آن اشتباه نشود . به عبارت دیگر ، به جای بررسی سطحی ، باید در ریشه های مشکل کاوش به عمل آورد .

ماسی ( 1987 ) معتقد است که یک تصمیم خوب به آگاهی هوشمندانه تصمیم گیرنده از عوامل زمینه ساز تصمیم  بستگی دارد . این عوامل عبارت اند از :

1-     اقدامها و تصمیمهای گذشته که ساختار تصمیمهای جاری را به وجود می آورند ،                                      

2-     عوامل مربوط به محیط کار که خارج از حیطه کنترل تصمیم گیرنده قلمداد می شوند ، و                                             

3-     هدفهای از پیش تعیین شده که کانون توجه وتمرکز برای تصمیمات جاری محسوب می شوند .

بسیاری از تصمیمها  در وهله اول به دلیل ناتوانی تصمیم گیرنده از فهم تعداد عواملی که  موقعیت را تحت تاثیر قرار می دهند ، ساده به نظر می رسند .دانش و تجربه وسیع ممکن است با افزایش آگاهی از عواملی که در کارند ، وظیفه تصمیم گیری را پیچیده سازند . سر درگمی و آشفتگی در این شرایط ، امری غیر عادی و غیر طبیعی نیست . با وجود این ، تصمم گیرنده باید تشخیص دهد که ملاحظه همه حقایق غیرممکن است و از این رو ، باید برای در نظر گیری حقایق مهم و مربوط ، رویکرد گزینشی داشته باشد و با تمرکز بر جوانب مهم از سوء تعبیر آنها اجتناب کند .

در این مرحله ، خلاقیت تصمیم گیرنده تحت آزمایش قرار می گیرد . اگر فرصت کافی در اختیار او باشد می تواند با وارسی بیشتر حقایق به بینشهای  تازه ای دست یابد . بعضی مدیران در این مرحله با دیگران مشورت می کنند . فهم موقعیت  ، کوشش برای ایجاد اساس معتبری برای تصمیم گیری است که غالبا  از آن غفلت می شود . فهم موقعیت امری تدریجی و توام با تردید و آشفتگی ذهنی است . اگر تصمیم گیرنده بتواند ذهن خود را از این آشفتگی رها سازد ، به فهم موقعیت نایل خواهد شد .  از این رو ، او باید  به دو پرسش ، پاسخ دهد : ( 1) توجه خود را به کدام یک از مسایلی که با آنها سر و کار دارد ، معطوف کند ؟ و (2) برای رفع عدم اطمینان و ابهام مرتبط با آن مسئله چقدر زمان ، تلاش و هزینه نماید ؟ جواب پرسش اول ، معلوم  می کند که آیا تصمیم گیرنده بر مسایلروزمره تمرکز کرده یا به دنبال مسئله مهمتر و بنیادی تری است که پاسخ به آن ، مسایل فوری تر را حل می کند .جواب پرسش دوم آشکار می کند که آیا تصمیم گیرنده به جوابهای رضایت بخش اکتفا می کند یا برای دستیابی به راه حل بهتر به جستجو ادامه می دهد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 18:49  توسط مانیا منوری  | 
امروزه مسئله مدیریت چه مدیریت بازرگانی چه مدیریت صنعتی چه مدیریت اداری و چه مدیریت روحانی فوق العاده مورد توجه است .عصر ما را عصر مدیریت یعنی عصری که ما انسانها باید در کارهایی که به انها واگذار می شود رشد به تعبیر اسلامی داشته باشند و نداشتن انهم عذر نیست باید برویم و کسب کنیم . " استاد شهید مطهری"

مشارکت رکن اصلی نظام مدیریت کیفیت جامع که سبب اطمینان بهبود ارتباطات  و وابستگی متقابل بین افراد سازمان می شود.علی (ع)  در نهج البلاغه می فرماید : لا ظهیر کالمشاوره یعنی هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست .
اصل کرامت انسانی و احترام به عقول و استفاده از نظرات دیگران از اصول اساسی مدیریت اسلامی است

کلمات کلیدی (key word): مشورت –مشارکت – مدیریت اسلامی –نظام پیشنهادات

مقدمه : اسلام نظام مدیریت خاص خود را دارد نظام مدیریتی که عالیترین نعمات الهی دنیا واخرت را نصیب مردم خواهد نمود.
نظام مدیریتی که با سرعتی عجیب جامعه را رو به رشد و ترقی و تکامل پیش خواهد برد.
سرعتی باور نکردنی . نظامی که تمام درهای رحمت الهی را بروی مردم خواهد گشود .نظامی که مردم را از جهل و گمراهی نجات خواهد بخشید .نظامی که ریشه ظلم و ستم و بهره کشی را از جامعه بر خواهد کند.


اهمیت مشارکت همگانی در اسلام

ایه 38 سوره شوری اصل مشورت کردن در امور را مورد تاکید قرار میدهد .پیامبر گرامی اسلام که به عنوان الگوی تمام عیار برای ما معرفی شده در امور اجتماعی از آرا و نظرات مردم بهره می جست . چنانچه در فتح خیبر جنگ خندق و احد بسیاری از امور دیگر مبنای تصمیم گیری خود را بر مشورت قرار داده
امام علی (ع) از مشورت و بهره گرفتن از آرا و نظرات مردم به عنوان راهی در کاهش خطا یاد می کند . ایه دیگری از قران که چند وقت پیش در معنی ان به نظرم رسید در ارتباط با تفکر بود نشان می دهد اینکه اسلام به تفکر و بحث مشارکت اهمیت زیادی قائل است و مدام در ایه های مختلفی از قرانی  دیده می شود که می فرماید : ای انسانها در همه امور تفکر کنید یا می فرماید :اگر ما قران را بر کوه نازل می کردیم مشاهده می کردی که از ترس خدا خاشع ومتلاشی می گشت  و این مثال را برای مردم بیان می کنیم تا شاید که اهل فکرت شوند.
این ایه بیان گر این است که ای انسانها تفکر کنید بلکه چنانچه پیامبر اسلام می فرماید یک ساعت فکر کردن بهتراز هزار سال عبادت است . این نشان دهنده این است که اسلام چقدر به این موضوع ( تفکر و تعقل ) توجه نموده است .و همچنین مشورت کردن نیز از دید اسلام امری مهم بوده چنانچه پیامبر اسلام در تمام غزواتشان افراد را در مبارزات مشارکت و از مشورت مسلمانان استفاده می نمود .چرا پیامبراسلام این کار را می کرد به دلیل اهمیت و تاثیری که دارد از هر لحاظ  که در بحث مدیریت یا مکتب منابع انسانی التون مایو بسیار نمایان است .تمام موضوعا ت مدیریت به طریقی با اسلام در ارتباط هستند.

 


اثار وبرکات مشورت از دیدگاه اسلام :

1- باعث بهره گرفتن از توانمندی دیگران می شود .
2- خطا و اشتباه در تصمیم گیری را کاهش میدهد.
3- همدلی و صمیمیت را افزایش میدهد .
4- باعث تقویت روحیه اعتماد خودباوری می شود.
5- نشاط و ارامش درونی را افزایش میدهد.

 

مشارکت یک مفهوم بنیادی در بررسی انگیزش است .قران می فرماید : ایات الهی را فصل فصل کنید تجزیه و تحلیل کنید به روش احسن باهم مجادله کنید فکرها واندیشه ها یتان را بکار اندازید تا بهترین روشهای مدیریت را بیابید .همچنین می فرماید ایات قران را به بهای اندک مفروشید . در دل ایات قران تفکر و تدبیر کنید تحقیق و پژوهش کنید از هر ایه قران خیرات کثیر بدست خواهید آورد.
مهم ترین و اساسی ترین مشکل جامعه ما نبودن سیستم مدیریتی صحیح است نظام مدیریتی که بر قران و احادیث نبوی مبتنی بوده و منطبق بر فطریات و نیازهای مردم باشد .

هدف نظام مشارکت کارکنان از دیدگاه اسلام :

نظام مدیریت اسلامی که مبتنی بر فکرها و اندیشه ها و پیشنهادات مردم است درهای رحمت الهی را به روی جامعه اسلامی ما و تمامی جوامع اسلامی دیگر می گشاید و روز به روز و لحظه به لحظه نعمات بیکران الهی را نصیب مسلمین خواهد کرد
نظام مشارکت (با رویکرد مدیریت اسلامی و از طریق نظام پیشنهادات ) با کم هزینه ترین روشها عالیترین سود و ثمرات را به بار خواهد آورد.
در این نظام مدیریتی تمامی مشکلات جوامع اسلامی به  سرعت حل وفصل خواهد شد و هیچ مشکلی نیست که آسان نشود
در این نظام مدیریتی قران ب هعنوان کتاب مرجع و راهنما اساسی ترین مبنای رفع نیاز روز هر جامعه مورد مطالعه و تحقیق قرار خواهد گرفت .  این نظام مدیریت بر مشارکت فکرها و اندیشه های تمامی مردم و پیشنهادات ایشان در جهت اصلاح و بهتر نمودن همه استوار است .
اصلی ترین هدف نظام مدیریت الهی و قرانی و اسلامی (نظام مشارکت ) کرامت بخشیدن به متقین و موحدین و مسلمین و تمامی انسانهای عالم است به موجب این نظام باید از مردم در قبال پیشنهادات خیر ومفیدی که ارائه می دهند تشکر و سپاس گزاری متناسب به عمل آورد و همین موجب رشد فکرها واندیشه ها ی انسانها می گردد.


مشارکت کارکنان از طریق نظام پیشنهادات :

نظام مشارکت بر مبنای پشنهادات کارکنان نظامی است بسیار ساده .پژوهشهایی که ساشکین در پشتیبانی از اثربخشی مشارکت از آنها یاد کرده در کارخانه هاتورن در شرکت وسترن الکتریک در سال 1930 انجام گرفت دست کم هفت دگرگونی در این آزمایشات دیده می شد: 1) کاری ساده تر با تنوعی کم تر  2) یک نظام پاداش  3) سرپرستی مشارکت جویانه و دلسوزانه  4) بکار گرفتن زمانهای راحت باشی   5) کاهش ساعات کار 7) بازخور موثر

محققان این شرکت با بکارگیری فنون اماری به این نتیجه رسیدند که تنها بزرگترین یاری به افزایش بهره وری زمانی رخ دا د که دو کارمند کم انگیزه از یک گروه کاری برکنار شده و دو کارمند با انگیزه به جای آنها به کار گرفتند. و بین رضایت شغلی با بهره وری رابطه ای است که بهره وری به رضایت شغلی افراد بستگی دارد اگر افراد از کارکنان راضی باشند باعث بهره وری می شود مشارکت نیز کلید پدیدی اوردن خشنودی بسیار است.
همگی می دانیم که کشور ژاپن کشوری توسعه یافته و پیشرفته است علت این همه پیشرفت را می توان در بکارگیری اصولی دانست که این کشور به کار می گیرد .حال اینکه این اصول چیست برمی گردیم به زمانی که جنگ جهانی صورت گرفت .
.

 

 

 ‌بعداز جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ كه‌ از كشور ژاپن‌ ويرانه‌اي‌ بيش‌ نمانده‌ بود و تنها اميد و دلبستگي‌ اين‌ كشور به‌ مردم‌ و مديراني‌ بود كه‌ بتوانند با رهبري‌ و هدايت‌ صحيح، ژاپن‌ را به‌ كشوري‌ پيشرفته‌ تبديل‌ كنند. توصيه‌هاي‌ بزرگاني‌ همچون‌ دكتر دمينگ‌ بسيار موثر واقع‌ شد. به‌طوري‌ كه‌ اجراي‌ صحيح‌ و به‌ موقع‌ 14 اصل‌ مديريتي‌ دكتر دمينگ‌ سبب‌ ايجاد مديريتي‌ نوين‌ و كارساز در ژاپن‌ شد و باعث‌ شد اين‌ كشور در كمتر از 5 سال‌ متحول‌ گردد و آن‌ چنان‌ رشد فزاينده‌اي‌ را طي‌ كند كه‌ در سال‌ 1980 فيلمي‌ از شبكه‌CNN آمريكا پخش‌ شد تحت‌ عنوان‌ «اگر ژاپن‌ مي‌تواند پس‌ چرا ما نتوانيم». در اين‌ فيلم‌ مستند يكي‌ از عوامل‌ اساسي‌ پيشرفت‌ و توسعه‌ ژاپن، اجراي‌ 14 اصل‌ مديريتي‌ دكتر دمينگ‌ معرفي‌ شده‌ بود. از اين‌ سال‌ به‌ بعد، آمريكائيها هم‌ كه‌ به‌ عناوين‌ مختلف‌ از توصيه‌هاي‌ اين‌ انديشمند بزرگ‌ آمريكايي‌ استفاده‌ نكرده‌ بودند ادامه‌ پيشرفت‌ و توسعه‌ خود را درعمل‌ كردن‌ به‌ توصيه‌هاي‌ دكتر دمينگ‌ دانستند و از سال‌ 1980 اين‌ اصول‌ در آمريكا و ساير كشورهاي‌ جهان‌ نيز مورداستفاده‌ قرار گرفت.

اصل‌ اول) بهبود محصول‌ و خدمات‌ را هدف‌ ثابت‌ خود قرار دهيد.

 ‌هر سازماني‌ داراي‌ اهداف‌ مختلفي‌ است‌ كه‌ لازم‌ است‌ كاركنان‌ درجهت‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ اهداف‌ تلاش‌ كنند. اما آنچه‌ مهم‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ در دنياي‌ رقابتي‌ امروز براي‌ بقاي‌ سازمان‌ و رقابت‌ با ديگر موسسات‌ بايد مهمترين‌ و ارزنده‌ترين‌ هدف‌ سازمان‌ بهبود مستمر محصول‌ باشد.

 ‌در اين‌ راستا لازم‌ است‌ سازمان‌ موقعيت‌ و جايگاه‌ خود را در زمينه‌ استانداردهاي‌ جهاني‌ شناسايي‌ كرده‌ سپس‌ با تعيين‌ بهبود مستمر محصولات‌ به‌ عنوان‌ يك‌ هدف‌ ثابت‌ و مشخص، بهترين‌ راه‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ را نيز شناسايي‌ كرده‌ و درجهت‌ دستيابي‌ به‌ آن‌ تلاش‌ كند.

 ‌كسي‌ كه‌ هدف‌ را نشناسد نمي‌تواند راه‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ را بيابد و كسي‌ كه‌ موقعيت‌ خود را نشناسد نمي‌تواند هدفي‌ را تعريف‌ كند!

اصل‌ دوم) ايجاد فلسفه‌ جديد مديريت‌ در سازمان‌

 ‌از آنجا كه‌ مديران‌ ما عمدتاً‌ داراي‌ تجاربي‌ هستند كه‌ براساس‌ آنها ساليان‌ سال‌ است‌ كه‌ به‌ امر مديريت‌ مشغولند و مسلماً‌ تغيير دادن‌ اين‌ ذهنيات‌ هم‌ كار ساده‌اي‌ نيست‌ لازم‌ است‌ بعداز مشخص‌ كردن‌ هدف‌ اصلي‌ سازمان‌ (بهبود مستمر محصولات) فرهنگ‌ صحيح‌ اجراي‌ اصول‌ دمينگ‌ در سازمان‌ ايجاد شود تا مديران‌ آمادگي‌ لازم‌ را براي‌ پذيرش‌ اين‌ اصول‌ پيدا كنند.

اصل‌ سوم) به‌ منظور بهبود كيفيت‌ به‌ بازرسي‌ اتكأ نكنيد

 ‌بسياري‌ از مديران‌ براين‌ عقيده‌اند كه‌ به‌ منظور بهبود كيفيت‌ بايد مراحل‌ بازرسي‌ را افزايش‌ دهيم‌ و با دقيق‌تر كردن‌ بازرسيها، كيفيت‌ محصولات‌ را افزايش‌ دهيم. اين‌ طرز تفكر كه‌ از دهها سال‌ پيش‌ بيان‌ و اجرا شده‌ است‌ در سالهاي‌ متمادي‌ هم‌ در كشور ما مورداستفاده‌ قرار گرفته‌ است‌ و مشكلاتي‌ همچون‌ موارد ذيل‌ را به‌وجود آورده‌ است.

الف) اختلاف‌ بين‌ كاركنان‌ توليد و بازرسي؛

ب) تباني‌ بين‌ كاركنان‌ قسمت‌ توليد و بازرسي؛

ج) افزايش‌ هزينه‌هاي‌ همچون‌ دوباره‌كاري، ضايعات‌ و غيره؛

د) اشتباه‌ در شناسايي‌ عامل‌ يا عوامل‌ اصلي‌ ايجاد محصولات‌ معيوب.

 ‌به‌ همين‌ منظور لازم‌ است‌ به‌جاي‌ بازرسي‌ صددرصد محصولات‌ با اعمال‌ نظارت‌ و كنترل‌ دقيق‌تر روي‌ فرايند توليد از توليد محصولات‌ معيوب‌ جلوگيري‌ كرد نه‌ اينكه‌ بعداز توليد با جداكردن‌ محصولات‌ معيوب‌ از محصولات‌ سالم‌ سعي‌ كنيم‌ كه‌ كيفيت‌ آنها را بهبود بخشيم.

اصل‌ چهارم) برچسب‌ قيمتها عامل‌ تعيين‌كننده‌ در انتخاب‌ تامين‌كنندگان‌ نيست‌

 ‌گاهي‌ اوقات‌ بنابه‌ دلايل‌ مختلف‌ همچون‌ كمبود بودجه، كاهش‌ دادن‌ هزينه‌ مواداوليه، عدم‌ تخصص‌ لازم‌ در قسمت‌ تداركات‌ و غيره‌ اقدام‌ به‌ خريد مواداوليه‌ و محصولات‌ موردنياز با قيمت‌ ارزانتر مي‌شود. اين‌ عمل‌ اگرچه‌ به‌ ظاهر سبب‌ كاهش‌ هزينه‌ مواداوليه‌ مي‌شود ولي‌ درعمل‌ باعث‌ كاهش‌ كيفيت‌ محصولات‌ شده‌ و نامرغوب‌ بودن‌ مواداوليه‌ سبب‌ افزايش‌ ضايعات‌ و دوباره‌كاريها و درواقع‌ افزايش‌ هزينه‌ها مي‌شود.

 ‌به‌ همين‌ منظور توصيه‌ مي‌شود تا حدامكان‌ يك‌ تامين‌كننده‌ انتخاب‌ شود تا بتوان‌ با ايجاد رابطه‌ صحيح‌ و بيان‌ نيازهاي‌ واقعي، مواد با كيفيت‌ و قيمت‌ مناسب‌ را خريداري‌ كرد. همچنين‌ درصورت‌ امكان‌ بهتر است‌ از تامين‌كننده‌ دعوت‌ شود تا با بازديد از خط‌ توليد و محصولات‌ و نحوه‌ استفاده‌ از مواد خريداري‌ شده، در زمينه‌ كاهش‌ هزينه‌ مواداوليه‌ با مديران‌ سازمان‌ همكاري‌ كند.

 ‌با اجراي‌ اين‌ اصل‌ هنگام‌ خريد فقط‌ به‌ قيمت‌ كمتر توجه‌ نمي‌كنيم‌ بلكه‌ درجهت‌ كاهش‌ دادن‌ قيمت‌ تمام‌ شده‌ حركت‌ خواهيم‌ كرد و تلاش‌ مي‌كنيم‌ تا رابطه‌ پايدار، همراه‌ با اعتماد و وفاداري‌ با تامين‌كنندگان‌ ايجاد كنيم.

صل‌ پنجم) بهبود مستمر سيستم‌ توليد و خدمات‌

امديريت‌ بايد تمام‌ كاركنان‌ را درجهت‌ بهبود مستمر توليدات‌ ترغيب‌ سازد و دربين‌ كاركنان‌ اين‌ ذهنيت‌ را ايجاد كند كه‌ هيچ‌گاه‌ به‌ بهترين‌ روش‌ و بهترين‌ كيفيت‌ نرسيده‌ايم‌ و همواره‌ بايد درجهت‌ ارائه‌ روشهاي‌ جديد، خلاقيتها و نوآوريها تلاش‌ كنيم. در اين‌ زمينه‌ دكتر دمينگ‌ چرخه‌اي‌ را به‌عنوان‌ چرخه‌ دمينگ‌ يا (چرخه‌PDCA يا چرخه‌ بابا) پيشنهاد مي‌كند و براين‌ عقيده‌ است‌ كه‌ همواره‌ و در تمامي‌ فعاليتها لازم‌ است‌ به‌ ترتيب، چهار قدم‌ برنامه‌ريزي‌PLAN) )، اجراDO) )، بررسي‌(CHECK) و اقدامات‌ اصلاحي‌ACTION) ) را به‌ اجرا درآورد و با تكرار آن‌ به‌طور مداوم‌ عمل‌ بهينه‌سازي‌ و بهبود مستمر را انجام‌ داد. (شكل‌ 1)

 ‌اجراي‌ صحيح‌ اين‌ اصل‌ سبب‌ كاهش‌ هزينه‌ها و افزايش‌ بهره‌وري‌ مي‌گردد. دراين‌ حالت‌ قيمت‌ تمام‌ شده‌ كاهش‌ و قدرت‌ سازمان‌ افزايش‌ مي‌يابد.

شكل‌ 1 - بهبود مستمر با استفاده‌ از چرخه‌ دمينگ‌


 
اصل‌ ششم) آموزش‌ درخصوص‌ شغل‌ را برگزار كنيد

 ‌باتوجه‌ به‌ پيشرفت‌ فزاينده‌ علم‌ و تكنولوژي‌ لازم‌ است‌ مديران‌ امكانات‌ لازم‌ را براي‌ فراگيري‌ اطلاعات‌ و علوم‌ جديد فراهم‌ كنند اما متاسفانه‌ بسياري‌ از مديران‌ توجه‌ به‌ آموزش‌ كاركنان‌ خود نمي‌كنند چرا كه‌ نتايج‌ آموزش‌ غيرملموس‌ و نامشهود است‌ و نمي‌توان‌ نتايج‌ آن‌ را بويژه‌ در كوتاه‌مدت‌ مشاهده‌ كرد. و مديران‌ نتيجه‌گرايي‌ كه‌ عمدتاً‌ با آمار و ارقام‌ كار مي‌كنند و هر فعاليتي‌ را براي‌ رسيدن‌ به‌ نتايج‌ قابل‌ ملموس‌ آن‌ انجام‌ مي‌دهند، به‌ آموزش‌ كاركنان‌ توجه‌ لازم‌ را مبذول‌ نمي‌دارند. اين‌ درحالي‌ است‌ كه‌ آموزش‌ يك‌ امر كيفي‌ است‌ و تبديل‌ فعاليتهاي‌ كيفي‌ به‌ كمي‌ و اندازه‌گيري‌ آنها بسيار مشكل‌ است. درواقع‌ آموزش‌ يك‌ سرمايه‌گذاري‌ پنهان‌ است‌ كه‌ نتايج‌ آن‌ در درازمدت‌ مشخص‌ مي‌شود و با ايجاد آموزش‌ مستمر است‌ كه‌ علاوه‌ بر ارتقاي‌ مهارت‌ و دانش‌ كاركنان‌ باعث‌ افزايش‌ انگيزه‌ دربين‌ آنها خواهيدشد.

اصل‌ هفتم) رهبري‌ كنيد

 ‌همواره‌ سعي‌ كنيد بر كاركنان‌ خود رهبري‌ كنيد تا كاركنان‌ نيز خود را در رسيدن‌ به‌ اهداف‌ سازمان‌ مهم‌ دانسته‌ و بدون‌ آنكه‌ كنترل‌ شوند و تحت‌ فشارهاي‌ مختلف‌ قرار گيرند وظايف‌ خود را انجام‌ دهند، درواقع‌ با رهبري‌ كردن‌ است‌ كه‌ كاركنان‌ حتي‌ بودن‌ حضور مديران‌ و سرپرستان‌ سعي‌ مي‌كنند وظايف‌ خود را به‌ بهترين‌ نحو ممكن‌ انجام‌ دهند چرا كه‌ به‌ كار خود عشق‌ مي‌ورزند و شيفته‌ آن‌ شده‌اند و اين‌ به‌خاطر آن‌ است‌ كه‌ يك‌ رهبر خوب‌ توانائيها و استعدادهاي‌ افراد را شناسايي‌ كرده‌ وهركس‌ را در جاي‌ مناسب‌ خود قرار مي‌دهد. اين‌ چنين‌ رهبري‌ اگر قرار باشد كسي‌ را سرزنش‌ كند هيچ‌گاه‌ خود شخص‌ را سرزنش‌ نمي‌كند بلكه‌ عملكرد نامناسب‌ او را مورد سرزنش‌ قرار مي‌دهد.

اصل‌ هشتم) ترس‌ را در محيط‌ كار ازبين‌ ببرند

 ‌ترس‌ يكي‌ از عواملي‌ است‌ كه‌ در ظاهر باعث‌ افزايش‌ فعاليت‌ كاركنان‌ مي‌شود ولي‌ واقعيت‌ آن‌ است‌ كه‌ ايجاد ترس‌ نه‌ تنها باعث‌ افزايش‌ فعاليت‌ كاركنان‌ نمي‌شود بلكه‌ با برهم‌ زدن‌ افكار كاركنان‌ و مغشوش‌ كردن‌ ذهن‌ آنها سبب‌ ازبين‌ رفتن‌ خلاقيتها و نوآوريها مي‌شود.

 ‌ترس‌ باعث‌ مي‌شود تا زماني‌ كه‌ عامل‌ ايجاد ترس‌ وجود دارد افراد به‌ فعاليت‌ بپردازند ولي‌ به‌ محض‌ برطرف‌ شدن‌ عامل‌ ترس، شخص‌ به‌ همان‌ شكل‌ دلخواه‌ خود عمل‌ مي‌كند. پس‌ سعي‌ كنيد همواره‌ با ازبين‌ بردن‌ ترس‌ و اعمال‌ رهبري‌ صحيح، كاركنان‌ را به‌ فعاليت‌ بيشتر و توليد محصولات‌ با كيفيت‌ ترغيب‌ سازيد، نه‌ اينكه‌ آنها را مجبور به‌ فعاليت‌ بيشتر كنيد. همچنين‌ همواره‌ به‌ ياد داشته‌ باشيد كه‌ ملاك، تنها كاركردن‌ بيشتر نيست‌ بلكه‌ مهم‌ با فكر كاركردن‌ است‌ و هيچ‌گاه‌ نمي‌توانيم‌ بااعمال‌ ترس‌ از كاركنان‌ انتظار كار با تفكر صحيح‌ و كيفيت‌ بالاتر را داشته‌ باشيم. پس‌ سعي‌ كنيد نگرانيها را از سازمان‌ دور كرده‌ و با ايجاد امنيت‌ و اطمينان‌ شغلي‌ در سازمان، به‌ كاركنان‌ اجازه‌ دهيد با فكري‌ آسوده‌ و به‌ صورتي‌ كارا و موثر در سازمان‌ فعاليت‌ كنند.

اصل‌ نهم) حذف‌ محدوديتها و موانع‌ موجود بين‌ قسمتها

 ‌هر سازماني‌ از بخشها و قسمتهاي‌ مختلفي‌ تشكيل‌ شده‌ است‌ كه‌ اين‌ بخشها درمجموع‌ تشكيل‌ يك‌ سيستم‌ واحد را مي‌دهند، براي‌ آنكه‌ اين‌ سيستم‌ بتواند به‌ اهداف‌ موردنظر خود برسد لازم‌ است‌ تمامي‌ اجزاي‌ تشكيل‌دهنده‌ سيستم‌ با يكديگر روابط‌ منطقي‌ و اصولي‌ داشته‌ باشند و با تبادل‌ صحيح‌ اطلاعات‌ سعي‌ در كمك‌ كردن‌ به‌ يكديگر و رساندن‌ سازمان‌ به‌ اهداف‌ موردنظر را داشته‌ باشند.

اصل‌ دهم) پرهيز از دادن‌ شعارهاي‌ بي‌محتوا (صوري)

 ‌بعضي‌ از مديران‌ با ارائه‌ قول‌ و وعده‌هاي‌ بي‌اساس‌ و شعارهاي‌ بي‌پايه‌ و اساس‌ سعي‌ در كاهش‌ تشنجها و تنشها مي‌كنند و با اين‌ عمل‌ سعي‌ دارند نيروي‌ لازم‌ را براي‌ فعاليت‌ بيشتر كاركنان‌ ايجاد كنند اما شعارهاي‌ صوري‌ با گذشت‌ زمان‌ نه‌ تنها باعث‌ افزايش‌ فعاليت‌ كاركنان‌ نمي‌شود، بلكه‌ انگيزه‌ لازم‌ را هم‌ از كاركنان‌ سلب‌ مي‌كند و سبب‌ مي‌شود آنها نسبت‌ به‌ سازمان‌ و مديرانشان‌ بي‌اعتماد شوند.

 ‌لذا به‌ مديران‌ توصيه‌ مي‌شود به‌ جاي‌ ارائه‌ شعارهاي‌ صوري‌ عملاً‌ درجهت‌ موارد موردنظر گام‌ بردارند و كارداني‌ و لياقت‌ خود را درعمل‌ ثابت‌ كنند.

اصل‌ يازدهم) حذف‌ سهميه‌ها و اهداف‌ كمي‌

 ‌بسياري‌ از مديران‌ براين‌ باورند كه‌ با تكيه‌ كردن‌ بر آمار و ارقام‌ و اهداف‌ مقداري‌ مي‌توان‌ كارايي‌ كاركنان‌ را افزايش‌ داد درحالي‌ كه‌ اين‌ عمل‌ بويژه‌ در درازمدت‌ نه‌ تنها كارايي‌ افراد را افزايش‌ نمي‌دهد بلكه‌ سبب‌ بروز مشكلات‌ ذيل‌ مي‌شوند:

الف) ارائه‌ آمار و ارقام‌ غلط‌ توسط‌ كاركنان؛

ب) كاهش‌ كيفيت‌ محصولات‌ به‌ علت‌ توجه‌ بيش‌ از اندازه‌ به‌ مسائل‌ كمي؛

ج) ازبين‌ رفتن‌ انگيزه‌ و اعتمادبه‌ نفس‌ كاركنان‌ به‌ علت‌ بهاندادن‌ به‌ مسائل‌ كيفي.

 ‌لذا مديران‌ سعي‌ كنند توجه‌ به‌ كيفيت‌ و اهداف‌ كيفي‌ را در اولويت‌ قرار دهند و در مرحله‌ بعدي‌ مسائل‌ كمي‌ را درنظر بگيرند. و از بكارگيري‌ شيوه‌ مديريت‌ برپايه‌ نتيجه‌ (مديريت‌ نتيجه‌گرا) خودداري‌ كنند.

اصل‌ دوازدهم) افزايش‌ غرور و لذت‌ از كار

 ‌آنچه‌ كه‌ باعث‌ مي‌شود كاركنان‌ با حداكثر توان‌ خود فعاليت‌ كنند عشق‌ و علاقه‌ آنها نسبت‌ به‌ كارشان‌ است. حال‌ اگر مديران‌ بتوانند اين‌ علاقه‌ به‌ كار را در بين‌ كاركنان‌ گسترش‌ دهند ديگر نيازي‌ به‌ كنترل‌ و نظارت‌ مداوم‌ آنها نيست‌ چرا كه‌ كاركنان‌ به‌ خاطر اينكه‌ كنترل‌ مي‌شوند كار نمي‌كنند بلكه‌ به‌ خاطر علاقه‌اي‌ كه‌ به‌ كار خود دارند و لذتي‌ كه‌ بعد از انجام‌ دادن‌ آن‌ برايشان‌ حاصل‌ مي‌شود، فعاليت‌ مي‌كنند. براي‌ اين‌ منظور لازم‌ است‌ با فرد مطابق‌ شخصيت‌ و ذهنيات‌ درونيش‌ رفتار شود و با استفاده‌ از مواردي‌ همچون‌ تشويق‌ به‌ موقع‌ كاركنان، نظرخواهي‌ كردن‌ از آنها در امور مختلف، ايجاد شرايط‌ مناسب‌ در محيط‌ كار، افزايش‌ صميميت‌ و احترام‌ متقابل‌ دربين‌ كاركنان، ارائه‌ آموزشهايي‌ در زمينه‌ افزايش‌ اعتماد به‌ نقش‌ و خودباوري‌ و غيره‌ غرور و لذت‌ از كار در بين‌ كاركنان‌ افزايش‌ داد.

اصل‌ سيزدهم) برنامه‌ريزي‌ به‌ منظور آموزش‌ و خوداصلاحي‌ كاركنان‌

 ‌در اصل‌ ششم‌ درمورد اهميت‌ آموزش‌ و اجراي‌ آن‌ براي‌ مشاغل‌ مختلف‌ توضيحاتي‌ داده‌ شد. اما در اين‌ مرحله‌ كاركنان‌ بايد به‌ خود اصلاحي‌ كامل‌ برسند و اين‌ امر مستلزم‌ آن‌ است‌ كه‌ مديريت‌ انگيزه‌ لازم‌ را براي‌ كاركنان‌ فراهم‌ آورد تا هريك‌ از آنها بنابر نيازهايي‌ كه‌ در محيط‌ كار خود احساس‌ مي‌كنند و با استفاده‌ از روشهايي‌ همچون‌ استفاده‌ از شبكه‌ جهاني‌ اينترنت، نوارهاي‌ آموزشي، مطالعه‌ كتاب‌ و مجلات، حضور در كلاسهاي‌ داخل‌ و خارج‌ از صنعت‌ و غيره‌ اقدام‌ به‌ پويايي‌ و بهنگام‌ سازي‌ خود كنند. در اين‌ مرحله‌ است‌ كه‌ كاركنان‌ بايد به‌ اهميت‌ آموزش‌ و فراگيري‌ علم‌ و دانش‌ با همه‌ وجود پي‌ برده‌ باشند تا با افزايش‌ مداوم‌ آگاهيهاي‌ خود اقدام‌ به‌ بهبود مستمر كيفيت‌ محصولات‌ كنند. در اين‌ زمينه‌ لازم‌ است‌ مديريت‌ سازمان‌ با فراهم‌ كردن‌ برنامه‌ مدون‌ آموزشي‌ (طرح‌ جامع‌ آموزشي) كاركنان‌ را بنابر تخصصي‌ كه‌ دارند و بنابر ضعفها و نقصانهايي‌ كه‌ در محيط‌ كار ديده‌ مي‌شود و با استفاده‌ از نظرات‌ و پيشنهادات‌ خود آنها به‌ صورت‌ فراگير كاركنان‌ را تحت‌ پوشش‌ آموزشي‌ مداوم‌ قرار دهد تا كاركنان‌ به‌ خوبي‌ ثمرات‌ لذت‌ حاصل‌ از آموزش‌ را درك‌ كنند.

اصل‌ چهاردهم) براي‌ دگرگوني‌ همه‌ كاركنان‌ را به‌ كار بگيرند  ‌در اين‌ مرحله‌ است‌ كه‌ مديريت‌ بايد نتايج‌ حاصل‌ از فعاليتهايش‌ در اجراي‌ 13 اصل‌ قبلي‌ را دريافت‌ كند و درصورتي‌ مي‌تواند به‌ نتايج‌ دلخواه‌ خود برسد كه‌ در پياده‌سازي‌ صحيح‌ 13 اصل‌ قبلي‌ دقت‌ لازم‌ را كرده‌ باشد.

 ‌در اين‌ مرحله، مديران‌ بايد كاركنان‌ را به‌ نقطه‌اي‌ از تفكر و انديشه‌ برسانند كه‌ همه‌ آنها با تمام‌ وجود قبول‌ كنند كه‌ دگرگوني‌ درسازمان‌ به‌گونه‌اي‌ كه‌ درجهت‌ اهداف‌ سازمان‌ و بهبود مستمر كيفيت‌ محصولات‌ باشد به‌ نفع‌ همه‌ آنها خواهدبود و هركسي‌ در هر رده‌ و پست‌ سازماني‌ كه‌ هست‌ بايد سازمان‌ را درجهت‌ رسيدن‌ به‌ اهدافش‌ ياري‌ كند.

 

با توجه به اصولی که گفته شد سیستم پیشنهادات را در کشور ژاپن بررسی می کنیم:

دولتی  خدماتی  تولیدی  جمع شرح
10 60 550 620 تعداد موسسات مورد بررسی
359687 371169 1413613 20444466  تعداد کارکنان (نفر)
549684 1838749 48148 50537412 جمع پیشنهادات دریافت شده
1.53 6.78 34 24.72 میانگین پیشنهادات به نفر
24.7 64.5 77.95 66.6 درصد مشارکت کارکنان
38.3 77.3 74.45 80.5 درصد پیشنهادات اجراشده
0.09  11.57  376.03  387.67  صرفه جویی اقتصادی میلیاردین
46327 13796 21575 17932 میانگین صرفه جویی هرپیشنهاد اجراشده
0.094 0.52 11197 11811 چمع پاداش پرداختی سالانه
172.00 323.00 11.20 347.00 جایزه هر پاداش (ین)
0.4 0.365 419 1892 بودجه اجرای نظام پیشنهادات
38.3 77.3 76.15 86.6 درصد پیشنهادات قبول شده
    
حال اینجا سوالی مطر ح می گردد که :
آیا در جامعه ژاپن بعد از گذشت سی سال از اچرای نظام مشارکت باز عادتهای نامطلوب بر رفتار غیر متعهدانه وجود دارد؟
بله وجو دارد امروز بعضی ها سعی میکنند از جامعه ژاپن بتی در ذهن مردم کشورمان بوجود اورده و جامعه ژاپن را ایده ال و نمونه جلوه دهند و البته تصور باطلی است .در جامعه
ژاپن فرهنگ کار و مسئولیت پذیری تا اندازه زیادی جا افتاده و افراد میدانند که باید کارشان را به نحو احسن انجام دهند نظام انگیزشی چنان طراحی شده که نظافت چی در نهایت دقت نظافت و لکه گیری نموده و مدیران نیز در نهایت درایت رهبری و مدیریت امور را به انجام میرسانند . جهت انجام بهتر کارها برای هر کسی انگیزه مناسب و مطلوب در نظر گرفته شده است اما همین جامعه ژاپن که از لحاظ صنعت  تکنولوژی پیشرفت سریع نموده اسیر عادت بسیار زشت و نامطلوب می باشد یکی از این عادات زشت شرابخواری و نوشیدنی ساکی و الکل بیش از اندازه که اکثریت مردم زن و مرد اسیر این عادت زشت هستند.و استمرا ر همین عادت نامطلوب درطول سالها و قرون باعث گردیده که ضریب هوش فردی ژاپنی ها کمتر از دیگران باشد البته گسترش این مسئله خود ناشی از مسائل فرهنگی و سلطه فرهنگ غربی خصوصا فرهنگ امریکایی در ژاپن است .
اگر دانشجوی ایرانی را با دانشجوی ژاپنی مقایسه کنیم دانشجوی ایرانی هم از لحاظ فنی وهم از لحاظ ضریب هوشی بالاتر ی نسبت به او دارد و همین امر باعث می شود که درهمه مسائل بطور فردی تصمیم بگیریم و یک تنه به جنگ مسائل برویم و همین موضوع بزرگترین اشتباه و نقص ما می باشد .
فرهنگ اسلامی به ما می گوید"الهی لاتکلنی الی نفسی طریقه عینا ابدا " یعنی خداوند حتی به اندازه ی یک چشم بر هم زدن مرا به خودم وا مگذار .
باید در تمام امور به خداوند تکیه نمود حق تعالی در قران می فرماید در همه امورتان مشورت نمایید یعنی فردی تصمیم نگیرید .ژاپنی ها به منظورنقص فردی بیشتر تمایل دارند جمعی فکر کنند.
یکی از دلایلی که نشان مید هد ما از انها پیشی گرفتیم همین امر مغز ایرانی سالم و بسیار عالی است .بزرگترین مشکل ما فردی فکر کردن و شور و مشورت نکردن در مسائل است . ما باید بر مبنای ایات قران گروهی فکر کردن و شور و مشورت با یک دیگر را فرا بگیریم .

روند اجرای نظام پیشنهادات :
اجرای این سیستم در همه شرکتها یکسان نیست هر شرکتی با توجه به موقعیتی که دارد ان را طراحی می نماید .
1- بستر سازی برای استقرار این نظام : یعنی شرایطی که عبارتند از اگاهی و اطلاع رسانی مناسب بر کارکنان با برگزاری جلسات توجیهی  و تشویق کارکنان و.....را می توان بستر سازی کرد.
2-  تعیین گروه (کمیته ) لازم است در این کمیته نمایندگانی از کارکنان و مدیران حضور داشته باشند با بصورت بروکراتیک باشد با مسایل و نیازهای کارکنان در اجرای پیشنهادات لحاظ گردد.
3- روش ارائه پیشنهاد: لازم است هر سازمانی بنا بر نیازهایش فرمهایی برای پیشنهادات طراحی کند و در قسمت ها و واحدها بگذارد
4- روش بررسی پیشنهاد: پیشنهادات ارائه شده در این مرحله بوسیله کمیته بررسی می شود .
5- تعیین و پرداخت پاداش برای پیشنهاد دهندگان .
جمع بندی و نتیجه گیری :
مدیرانی که در سازمان ها و یا شرکت ها  یا کارخانه ها نظام مشارکت را به بهترین نحو اجرا نموده و کیفیت را به بالاترین سطح خود ارتقا داده باشند نیز مشمول پاداش مناسب و مطلوب م گردند .
 در نظام مشارکت از طریق پیشنهادات اولین ومهم ترین وظیقه مدیر انتخاب بهترین و مناسب ترین پیشنهادات است و این وظیقه را نیز مشخصا انجام نخواهد داد بلکه جهت این امر نیز نظام ارزیابی و بررسی پیشنهادات بوجود خواهد امد و در نهایت تصویب  نهایی پیشنهادات را خود بر عهده خواهد گرفت.
نویسند ه بر این باور است که در طراحی این سیستم باید دقت کر د و همانطور ی که طراحی درست ان مو جب بهره وری سازمان می شود طراحی غلط آن باعث زیان بزرگی برای سازمان می گردد.
برای اینکه این نظام بتواند با موفقیت انجام شود نویسنده مقاله پیشنهادهایی را در زیر بیان میکند تا به مدیران با بکارگیری ان بتوانند به اهداف سازمان دست یابند :
1- حتما در طراحی  این نظام  مدیران علاوه بر جنبه های مادی به جنبه های روانی افراد نیز توجه لاز م را مبذول دارند .
2- زمینه بیشتر برای پیشنهاد ها و مشارکت کارکنان را فراهم سازند و انگیزه لازم ر ابرای افراد فراهم اورند تا افراد بتوانند مشارکت بیشتری داشته باشند .
3- به نظرات و پیشنهادات افرا د احترام بگذارند .
4- یک جو صمیمی و همکاری توام با اعتماد و احترام متقابل بین طرفین ایجاد شود .
5- مشارکت باید طوری طراحی گردد که باعث بهبود مسئله شود باعث جدل بیهوده نشود.
به امید روزی که تمامی سازمان های کشورمان با بکارگیری صحیح مدیریتی مشارکت کارکنان از طریق نظام پیشنهادات البته بااستفاده از مدیریتی که مبتنی بر مدیریت اسلامی باشد بتوانند به رضایت کامل هردر طرف ( هم کارمند هم کارفرما) برسند .

اين مقاله از وب سايت بانک مقالات فارسي دريافت شده است  :  MYDOCUMENT.IR

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:41  توسط مانیا منوری  | 
 

 

این چک لیست ویژه‌ مدیرانی است که در صددند منابع مورد نیاز شرکت را از خارج تامین کنند و می‌خواهند بدانند چگونه باید این کار را انجام داد. در این مقاله مراحل این فرآیند توضیح داده شده و روشهای موجود بررسی شده ‌اند.
امروزه تامین منابع ازخارج که غالباً کارکنان آن را تهدید وشرکتها فرصت تلقی می‌کنند،ازمقبولیت گسترده ‌تری برخوردار شده است. علاوه بر مقرون به صرفه بودن این روش، عناصر مختلفی یک شرکت را به تامین منابع از خارج رهنمون می‌ سازند مانند نیاز به انعطاف‌پذیری ،زیرا تقاضا برای خدمات و محصولات مرتباً دچار فراز و نشیب می ‌شود و روشهای تحویل محصولات و خدمات نیز توسعه می ‌یابد.

تعریف
تامین منابع به معنای حفظ مسئولیت ‌پذیری خدمات سازمان و درعین حال واگذاری آن خدمات به یک سازمان بیرونی است که معمولاً تحت قراردادی با استانداردها، هزینه‌ ها و شرایط دقیق صورت می گیرد.
در این چک لیست، سازمانی که بخشی یا تمام وظایفش را واگذار می ‌کند، «سازمان» و سازمان بیرونی که آن وظایف را بر عهده می‌ گیرد، «کارگزار» نامیده می‌شود.

مزایا
عموماً، سازمان به دلایل مختلفی تصمیم به تامین منابع از بیرون می‌ گیرد، از جمله:
• کاهش هزینه ‌ها و صرفه‌ جویی
• انعطاف ‌پذیری مالی از طریق کاهش هزینه ‌های سر به سر
• انعطاف ‌پذیری عملیاتی و کنترل از طریق روابط قراردادی
• دستیابی به مهارتهای بهتر مدیریتی برای فعالیتهای غیر اصلی
• انعطاف ‌پذیری در تامین نیرو

مشکلات
تامین منابع از خارج می ‌تواند:
• با ایجاد تغییر در کارهای حمایتی، قدرت شرکت را کاهش دهد؛
• نیازمند دقت زیاد در هماهنگ نمودن اطلاعات دریافتی از کارگزار است؛
• توانایی یادگیری سازمان را از طریق برون رفت مهارتهای اصلی آن کاهش می ‌دهد؛
• توانایی سازمان رابرای یکپارچه نمودن فرآیندها تقلیل می‌‌ دهد؛
• کنترل سازمان رابر کارهایی که به بیرون واگذار شده‌اند کم می ‌کند؛
• به انگیزه و روحیه‌ افراد آسیب می‌ زند زیرا این گونه تصور می‌ شود که مشاغل از دست رفته‌ اند؛
• ناامنی کارکنان را افزایش می‌ دهد چه آنها در سازمان باقی بمانند وچه کارگزارآنها رااستخدام کند.

چک لیست عملی
1. یک تیم پروژه تشکیل دهید
طرح تامین منابع از بیرون را یک پروژه بدانید. یک رهبر و یک تیم را برای اجرای پروژه انتخاب کنید و شرح وظایف آنها، روشهای کاری و طرح اقدام را مشخص سازید.

2. جایگاه فعلی خود را تجزیه و تحلیل نمایید
باید یک ارزیابی بسیار جامع و دقیق از فرآیندهای سازمان داشته باشید.شما نباید درمورد فعالیتهایی دست به تامین منابع از بیرون بزنید که می ‌توانید با تلفیق برخی از فعالیتهای اصلی خود، آنها را در داخل سازمانتان بهتر انجام دهید. داشتن یک نگرش روشن در این زمینه که کسب و کارتان به کجا می‌رود، تضمین می‌ کند که شما این موارد را ارزیابی نمایید:
• مزایایی که می ‌توانید از طریق تمرکز بر خدمات اصلی و محوری، به آنها دست یابید؛
• حداقل دخالت ضروری سازمان برای اجرای وظایفی که بر مشتریان تاثیرگذار نیستند،
• میزان کنترلی که باید برای جلوگیری از هزینه‌ های غیرمولد داشته باشید؛
• وظایفی که به شکل بهتری از طریق تامین منابع از بیرون انجام می ‌شوند.

3. به افراد توجه کنید
وقتی که زمان انعقاد قرارداد فرا می ‌رسد، کارکنان شما دچار ابهام و اضطراب می‌ شوند. در بهترین حالت، حیات شغلی آنها از یک کارفرما به کارفرمایی دیگر منتقل می ‌شود و در بدترین حالت آنها شغلشان را از دست می ‌دهند. همواره افراد را از تفکرات خویش مطلع سازید.

4. معیارسنجی کنید
ممکن است در جای دیگری، کسی همان کاری راکه شما انجام می‌دهید ، به شکل بهتری انجام دهد یا حداقل همان کار شما را با هزینه‌ کمتری به انجام برساند. سازمانهای مناسب برای معیارسنجی را شناسایی کنید و فعالیتهایی را مشخص کنید که آنها از طریق تامین منابع از بیرون انجام می ‌دهند.

5. تصمیم‌گیری کنید
حوزه‌های کلیدی کارتان را مشخص نمایید . تام پیترز می ‌گوید: «بهترین کارهایی راکه در توان شماست خودتان انجام دهید و مابقی را از طریق تامین منابع از بیرون انجام دهید.» پرسش‌های اصلی عبارتند از:
• فعالیت اصلی کسب و کارتان و آینده‌ آن چیست؟
• چه عواملی می ‌توانند مزیتی رقابتی برای شما در پی داشته باشند؟
سپس تصمیم بگیرید که آیا تامین منابع از بیرون می‌تواند سیاستی برای حوزه ‌های غیرکلیدی باشد یا اینکه از این روش تنها در صورت بروز نیاز باید استفاده کنید.

6. تصمیم بگیرید که چه کارهایی را از طریق تامین منابع از بیرون انجام دهید
به لحاظ منطقی، آنچه باید از طریق تامین منابع از بیرون انجام شود، نیازمند یک فرآیند تصمیم ‌گیری دقیق است. اگر بر صلاحیتها و تواناییهای اصلی سازمان یعنی صلاحیتهای منحصر به فرد خود تمرکز دارید، آنگاه هدفتان برای تامین منابع از بیرون، عبارت خواهد بود از حمایت، اجرا، فعالیتهای عادی و خدمات داخلی شرکت.
حوزه‌هایی که از گذشته از طریق تامین منابع از بیرون انجام می‌شدند عبارتند از خدمات حقوقی، حمل و نقل، تدارک غذا، چاپ، تبلیغات، حسابداری و به ویژه حسابرسی و امور امنیتی. به تازگی حوزه‌ هایی همچون خدمات فناوری اطلاعات، پردازش اطلاعات، روابط عمومی، مدیریت ساختمانها و آموزش نیز به این فهرست افزوده شده ‌اند.
معمولاً همراه با کارها و وظایف، کارکنان نیز به کارگزار انتقال می‌ یابند. مسلماً، این حوزه ‌ای است که نیازمند حساسیت و توجه ویژه ‌ای است.

7. مناقصه برگزار کنید
مناقصه سندی عینی است که دربرگیرنده‌ خدمات، فعالیتها واهداف است ودرعین حال سندی است که هدف از آن جذب کارگزارانی است که می ‌توانند به تواناییهای سازمان بیفزایند. تامین منابع از بیرون فقط روشی برای خلاص شدن از مشکلات نیست.
وقتی یک مجموعه‌ جذاب را مشخص کردید، آن را همراه با درخواست اطلاعات برای کارگزارانی بفرستید که بیشترین احتمال جذب آنها وجود دارد. هدف از تامین منابع از بیرون و همچنین جدول زمانی که سازمان در نظر دارد، باید در اسناد ارسالی درج شود. درخواست اطلاعات می‌ تواند به صورت پرسش ‌نامه باشد تا بتوان به کمک آن سطح توانایی و علاقه‌ کارگزار را سنجید. مرحله‌ دوم دعوت به مناقصه است که حاوی سندی است که در آن به روشنی مشخص شده که کارگزاران باید چه مدارکی را بفرستند.

8. شریکی را انتخاب کنید
باید از فرآیند مناقصه برای ارزیابی حقایق استفاده کرد اما انتخاب یک شریک برای تامین منابع از بیرون حتی از انتخاب یک عرضه‌ کننده‌ جدید هم مهم‌ تر است زیرا این فرآیند دربرگیرنده‌ تعیین خدمات، توافق در مورد سطح خدمات و یک قرارداد است. در این مرحله، سازمان به دنبال کارگزاری است که بتواند با آن بر سر اهداف وارزشها به توافق برسد، جلساتی منظم را با مدیریت ارشد آن برگزار کند و اقدام به تبادل اطلاعات محرمانه با آن نماید. یک پیش‌شرط کلیدی برای نیل به موفقیت، ایجاد هماهنگی در قبال سبکهای مدیریتی است.

9. کارکنان خود را به کارگزار معرفی کنید
آن دسته از کارکنان شما که قرار است همراه با وظایفشان به کارگزار منتقل شوند، باید پیش از انعقاد هر قراردادی با مدیر جدید خود دیدار کنند. به کارمندان اجازه دهید نگرانیهای خود را بیان کنند و پرسش‌هایی را مطرح نمایند که ممکن است به رفع این احساس که آنها کنار گذاشته شده‌ یا نادیده گرفته‌ شده‌اند، کمک کند. از سوی دیگر، ممکن است تضادهایی در شیوه‌های کاری یا حتی اختلافات شخصیتی بروز کنند که در امضای قرارداد نهایی تاثیرگذار هستند. به دیگر موضوعات مربوط به شرایط استخدام از جمله این موضوع بپردازید که اگر کارگزارنمی‌تواند یا نیازی به استخدام این افراد ندارد، حقوق و مزایای آنها باید چگونه پرداخت شوند.

10. قراردادی تنظیم کنید
اگر تیم پروژه قراردادی تنظیم می کند، باید موضوعات حقوقی را نیز به شکلی مناسب مد نظر قرار دهد. قرارداد باید شامل این موارد باشد:
• حداقل سطح خدماتی که کارگزارارایه می‌کند، شامل ارزیابی ها، کنترلها و بندهایی که شامل اصلاحات با پرداخت غرامتهای مالی است؛
• تعیین مسئولیتها و حد و مرزها تا سازمان و کارگزار به وضوح بدانند که هر کسی چه کاری انجام می ‌دهد؛
• مالکیت تجهیزات و سخت‌افزارها؛
• سرنوشت کارکنانی که از بیرون تامین می ‌شوند و جزییات و شرایط استخدام آنان؛
• انعطاف ‌پذیری و فراهم آوردن امکان تغییر در مواقع لازم مثلاً در زمانی که حجم کار به شدت تغییر می‌ کند؛
• درج تاریخی برای ارزیابی قرارداد؛
• در نظر گرفتن یک دوره‌ آزمایشی پیش از الزام ‌آور شدن قرارداد.

11. قرارداد را آزمایش وتست کنید
تضمین نمایید که در متن قرارداد به روشنی به تمامی ابهامات و پیچیدگی‌ها پاسخ داده شده باشد . در نظر گرفتن دوره ای آزمایشی برای چنین کاری پیش از نهایی شدن قرارداد بسیار ایده‌آل است و می‌توان در این مدت، پیامدها ونتایج احتمالی چنین مشارکتی را بررسی کرد.






برای تصمیم به تامین منابع از خارج

بایدها
• در مورد تحقق اهداف این کار، دارای نگرشی روشن و واضح باشید.
• حوزه‌ خدماتی راکه باید از بیرون تامین منابع شوند به خوبی درک کنید.
• برای عملکرد به سراغ تامین منابع از خارج بروید نه برای واگذاری مسئولیت یک کار.

نبایدها
• برای مدیریت استراتژیک، مدیریت مشتریان و مدیریت مالی دست به تامین منابع از خارج نزنید.
• اجازه ندهید هدف صرفه‌جویی بر همه اهداف برتری یابد.
• فکر نکنید تامین منابع از خارج، پاسخی به هر مشکلی است.

پرسش ‌ها

• آیا حوزه‌ هایی راکه نیازمند تامین منابع از خارج هستند مشخص کرده ‌اید؟
• آیا بخشی از وظایف شما، حجم زیادی از منابع را به خود اختصاص می ‌دهند؟
• آیا تامین منابع از خارج، فعالیتها یا نوآوری ‌های سازمان شما را افزایش می ‌دهد؟

برای اطلاعات بیشتر

کتب:
«رسیدن به طلا: رواج تامین منابع از خارج»، پیتر بندور ساموئل ، 2000
«تامین منابع استراتژیک از خارج: رویکردی نظام ‌مند در قبال تصمیمات و ابتکارات تامین منابع از خارج»، موریس گریور ، 1999
«در گذشته، یک شرکت، کارفرمای همه‌ کسانی بود که می‌ خواستند در آن کار کنند. در آینده تعداد مشتریان، بیشتر از تعداد مشاغل خواهد بود.» چارلز هندی
«نمی‌ خواهم احساس کنم کسانی که از خارج وارد سازمان می‌شوند، به لحاظ مالی با کسانی که در داخل حضور دارند، تفاوت دارند.» اینگوار کامپراد

 

شماره پانزدهم ، مهر 85

مترجم: گروه مترجمان میثاق مدیران

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10:10  توسط مانیا منوری  | 

 

 

بخش مهمی از وقت مدیران صرف حل مشکل وتصمیم گیری می شود . تقریبا هر کاری که مدیران انجام مید هند ، مستلزم  تصمیم گیری است . تعیین هدفهای سازمان ، وظایف اساسی برنامه ریزی ، سازماندهی ، رهبری ، و کنترل به تصمیم گیری نیازمند است . به همین ترتیب ، فعالیتهای گوناگونی نظیر انتخاب تکنولوژی سازمان ، گزینش و استخدام کارکنان برای مشاغل  مختلف سازمانی ، و تعیین عوامل انگیزشی برای ترغیب و تشویق کارکنان ، به تصمیم گیری نیاز دارند . مدیران در همه سطوح سازمان ، برای هر اقدام جدید یا حل مشکلی ، تصمیم می گیرند و تصمیم خود را به مرحله اجرا می گذارند . هر تصمیمی ، در مرحله اجرا و عمل ، چهارچوب فعالیتهای سایر کارکنان سازمان را مشخص می سازد . بنابراین ، تصمیم گیری فعالیتی حساس و پر اهمیت است . در واقع ، فراگرد تصمیم گیری را بعضی از صاحبنظران مدیریت ، هسته اصلی کار مدیران دانسته اند . حتی ، سایمون ، نظریه پرداز معروف ، تصمیم گیری را مترادف با مدیریت دانسته است .

 

تعریف تصمیم گیری :

تصمیم گیری به زبان ساده ، یعنی ، رسیدن به یک راه حل یا نتیجه . تصمیم عبارت است از یک گزینش که به موجب آن شخص درباره یک موقعیت  به نتیجه ای نایل می شود .

تصمیم ، معرف  یک  رفتار یا عمل درباره « چه باید کرد » یا « چه نباید کرد » است .

تصمیم گیری ، یک فراگرد و تصمیم ، نتیجه آن است . بنا به تعریف استونر و همکاران ( 1995 ) ، تصمیم گیری فراگرد تشخیص و گزینش یک طرز عمل خاص از میان گزینه های عمل ،  برای نیل به یک هدف ویژه یا حل یک مسئله خاص است . گزینش ، تلویحا به معنی انتخاب دقیق است و گزینه ها به معنی فرصتی برای انتخاب از میان دو یا چند طرز عمل یا راه حل .

انواع تصمیم :

مسایل مختلف به انواع متفاوتی از تصمیم گیری نیازمند ند . از این رو ، تصمیم ، انواع گوناگونی دارد . پیتر دراکر (a     1964  )  برای تشخیص نوع و ماهیت یک تصمیم و تعیین سطح مدیریتی مسئول آن ، به چهار  ملاک اشاره کرده است :

1-     تازگی  یا تکرای بودن تصمیم

2-     میزان دخالت زمان اینده در تصمیم

 

3-     دامنه امور و فعالیتهایی که تصمیم بر آنها موثر است

4-      میزان مداخله عوامل کیفی در آن

 

 

با در نظر گیری ملاکهایی از قبیل موارد فوق ، در کتابهای مدیریت ، انواع تصمیم به شرح زیر طبقه بندی شده است :

 

  • بنیادی – معمولی ( basic – routine     )
  • بی برنامه – با برنامه ( programmed – unprogrammed )
  • راهبردی – اداری  ( تا کتیکی ) (     tactical   )    strategic-administrative      )

 در این کتاب ، تصمیمهای معمولی  ، با برنامه و تاکتیکی را که به یکدیگر شباهت دارند ، تحت عنوان تصمیم معمول ( عادی ) ، و تصمیمهای بنیادی ، بی برنامه و راهبردی را که مفهوم یکسانی دارند ، به عنوان تصمیم غیر معمول ، مورد بحث قرار خواهیم داد .

 

تصمیم معمول :

این نوع تصمیم مطابق با عادات ، قواعد یا رویه های معینی اتخاذ می شود . هر سازمانی  خط مشی های مشخصی دارد که تصمیم گیری در وضعیتهای تکراری را از طریق محمدود کردن شیوه های عمل ، آسان می سازد : مثلا ً ، تصمیم گیری برای تعیین حقوق کارمند جدید مسئله دشواری نیست . هر سازمانی نظام دستمزد مشخصی برای استخدام کارکنان خود دارد . مسایل تکراری روزمره به موجب رویه های معمول حل و فصل می شوند .

البته باید دانست که همه مسایل روزمره ، ساده نیستند . تصمیمات معمول ، در مورد مسایل پیچیده سازمان نیز به کار می روند . اگر مسئله ای تکراری است و عوامل و عناصر شکل دهنده آن  را می توان تعریف ، تجزیه و تحلیل ، و پیش بینی کرد ، ممکن است درباره آن تصمیم معمول اتخاذ نمود : مثلا ً ، تصمیمات مربوط به پذیرش دانشجو از طریق آزمون ورودی سراسری ، مستلزم پیش نگری و اقدامات ساده و پیچیده فراوانی است ، با وجود این ، با تحلیل دقیق عناصر جداگانه این مسئله ، می توان درباره آن ، سلسله ای از تصمیمات معمول اتخاذ کرد .

تصمیم معمول ، تصمیمی است مبتنی بر خط مشی ها ، رویه ها و مقرراتی که برای تسهیل کار سازمان ، پیشاپیش وضع می شوند و استفاده از آنها ، ضمن تسهیل جریان امور ، موجب می شود که مدیران و کارکنان سازمان به جای پرداختن به  مسایل تکراری و عادی ، وقت و انرژی خود را به فعالیتهای دیگر یا حل مسایل جدید اختصاص دهند : مثلا ً ، در مثال  آزمون  ورودی دانشگا هها ، تصمیم گیری درباره شکایات فردی داوطلبانی که مردود شده اند ، زمان گیر و پر هزینه است ، این مسئله به طور قابل ملاحظه ای اسانتر می شود .

رهنمودهای مهم در اتخاذ تصمیمات معمول سازمانی عبارت اند از : هدفها ، استانداردها ، رویه ها ، روشها ، مقررات و خط مشی ها . این رهنمودها را که به عنوان برنامه های ثابت سازمانی طبقه بندی می شوند ، در فصل برنامه ریزی توضیح خواهیم داد.

 

تصمیم غیر معمول :

این نوع تصمیم با مسایل و مشکلات خطیر ، جدید و غیر عادی سازمان مرتبط است . تصمیم غیر معمول ، تازگی دارد ، بی همتاست ، تکراری نیست ، پر مخاطره و هزینه برداراست ، ارزیابی کمی آن دشوار است ، متضمن تعهدات دراز مدت است ، مستلزم آینده نگری است و از این رو ، احتمال خطا  در آن زیاد است : معمولا ً تصمیمی اساسی ، حیاتی ، و بلند مدت در ارتباط با توسعه سازمان ، ایجاد تحولات عمده ، نوآوری وبهسازی سازمانی ، طرحهای جدید سرمایه گذاری و غیره است . این نوع تصمیم از طریق فراگرد کلی حل مشکل یا کاربرد روش عقلانی اتخاذ می شود : مستلزم داوری و قضاوت ، شهود ، و ابتکار و خلاقیت است .

 بسیاری از مشکلاتی که مدیران رده های بالای سازمانها با آنها روبه رو می شوند ، مستلزم تصمیمات غیر معمول اند : مثلا ً ، تصمیمات راجع به دایر کردن یک رشته جدید در دانشگاه ، یا  افزایش قابل ملاحظه تعداد دانشجویان  یا ایجاد تجهیزات آزمایشگاهی جدید ، از تصمیمات غیر معمول به شمار می روند ( گرچه هر یک از آنها شامل تعدادی تصمیمات فرعی معمولی است ) : زیرا در دانشگاه ، یا رویه های معینی در مورد انها وجود ندارد  یا انکه به دلیل اهمیت تصمیم ، تمام نیروهای سازمان باید برای اتخاذ شیوه عمل مناسب بسیج شوند .

در سلسله مراتب سازمان ، رده مدیر هر چه با لاتر باشد ، باید قابلیت و توانایی بیشتری برای تصمیم گیری غیر معمول داشته باشد : زیرا حل بسیاری از مشکلات در زمینه های تدارک  منابع ، طراحی  برنامه ها و اجرای آنها ، مستلزم این نوع تصمیم گیری است . به همین دلیل ، در برنامه های آموزشی مدیریت ، غالبا ً کوشش به عمل می آید که توانایی مدیران در تصمیم گیریهای  غیرمعمول افزایش   دهند یا افراد خلاق و دارای حس قضاوت و قدرت انتقال را به این منظور تربیت کنند .  از این رو معمولا روشها و فنون تصمیم گیری عقلانی و منطقی را به آنان آموزش می دهند .

 

 

 

 

رویکرد عقلانی به تصمیم گیری ( rational approach

می برای استمرار و تداوم فعالیت خود به مدیریت نیاز دارند . ویت و راهنمایی می کند ، مدیریت نامیده می شود .  به ر         ))  ( 

 

 

 

 

 

    )

 

چون تصمیمات غیر معمول ، مدیران را در موقعییتهای دشواری از لحاظ آینده نگری ، چند گانگی گزینه ها ، گرد آوری اطلاعات کافی ، احتمال خطا ها ، هزینه های سنگین ، و مخاطرات  دیگر قرار می دهد ، از این رو ، رویکرد عقلانی به این نوع تصمیم گیری اجتناب ناپذیر است . با وجود این ، ملاحظه می شود که بعضی مدیران این تصمیمات را بدون آمادگی قبلی ، ابتدا به ساکن ، نسنجیده ، و بر پایه داوریهای آنی اتخاذ می کنند . مدیران دیگری هستند که بنا بر  داوری شهودی ، و به زعم خود به درستی ، تصمیم می گیرند . اگر عواملی مثل زمان و هزینه اجاره دهند ، برخی مدیران این نوع تصمیمات را به تاخیر می اندازند تا پس از گرد آوری اطلاعات کافی ، آنها را به دقت مورد بررسی و ارزیابی قرار دهند . باز ،  مدیرانی هستند که فقط پس از تجزیه وتحلیل تمام عیار جوانب مختلف مسئله به تصمیم گیری می پردازند و در این فراگرد ، نه فقط از روشهای تحلیلی پیشرفته و رایانه ف بلکه از تجربه های تصمیم گیری و داوریهای مفید سایر مدیران نیز استفاده به عمل می آورند .

منظور از ذکر مثالهای فوق ، اشاره به وجود رهیافتها ، رویکرد ها ، روشها و فنون مختلف در تصمیم گیری است که هر یک ممکن است در جای خود و در موقعیت خاص ، مقتضی و مفید باشد .

رویکردهای عملی و تحلیلی دقیق به تصمیم گیری ، همیشه « بهترین »  نیستند . « بهترین » رویکرد بر عواملی نظیر ماهیت مسئله یا موضوع تصمیم ، زمان در دسترس ، فناوری قابل استفاده در تصمیم گیری ،نش و مهارت تصمیم گیرنده ، ملاحظات مالی ، و میزان اطمینان و قطعیت موجود در شرایط تصمیم گیری بستگی دارد . می توان تصور کرد که رویکردهای مختلف به تصمیم گیری بستگی دارد . می توان تصور کرد که رویکردهای مختلف به تصمیم گیری بر روی پیوستاری طبق شکل 1-2 ، قرار می گیرند .

 

شکل 2-1 : پیوستار رویکردهای مختلف به تصمیم گیری


 

تحلیل علمی                              منطق                        عقل سلیم                         داوری

                                                                    ( عرف یا فهم همگانی )        شهود ( درون یابی )

 


عقلانی                                                                                            نا عقلانی

 


توصیف و طبقه بندی همه رویکردهای متداول تصمیم گیری غیر معمول در بین مدیران سازمانها امکان پذیر نیست ، وگرنه معلوم می شد که تصمیمات بسیار اندکی با استفاده از رویکرد منظم یا روش علمی صورت می گیرد . با وجود اینکه توصیه می شود بیشترین تصمیمات از این طریق اتخاذ شوند ، ولی در بسیاری موارد ، استفاده از شهود ( intuition  ) ( درون یابی ) و عقل سلیم ( common sense )

 

( عرف یا فهم همگانی ) رویکردهای متداول به شمار می روند . البته بهتر است که به جای ترجیح یک رویکرد بر رویکردهای دیگر ، به مناسب بودن هر یک از آنها در ارتباط با حل مشکلات خاص ، توجه نماییم . شهود و عقل سلیم ضمن اینکه از متداولترین رویکردهای تصمیم گیری مدیریتی  محسوب می شوند ، از ویژگی مشترکی نیز برخوردارند : آنها را نمی توان به سادگی در سر کلاس درس آموخت ، یا در کتابهای درسی مدیریت ، به آسانی مورد بحث قرار داد . در آموزش رسمی مدیریت ، بر رویکردهایی تاکید می شود که بتوان آنها را از راه تجربه های کلاسی آموخت ، رویکردهایی که بر یک فراگرد منظم عقلانی یا نیمه عقلانی ، یعنی ، تحلیل نظام دار مسایل و مشکلات و اتخاذ تصمیمات منطقی استوار باشند .

 هیچ رویکردی تضمین نمی کند که مدیران بتوانند با استفاده از آن ، همیشه صمیمات درستی اتخاذ کنند . ولی معمولا ً ، مدیرانی که از یک رویکرد عقلانی ، هوشمندانه و منظم پیروی می کنند ، احتمالا ً بیشتر از دیگران به راه حلها و نتا یج کیفی موفقیت آمیز دست می یابند .

 برگرفته شده از کتاب مدیریت عمومی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 13:11  توسط مانیا منوری  | 

 

 برنامه ريزي عبارتست از فرايندي داراي مراحل مشخص و بهم پيوسته براي توليد يك خروجي منسجم در قالب سيستمي هماهنگ از تصميمات. برنامه ریزی فكر كردن راجع به آينده يا كنترل آن نيست بلكه فرايندي است كه مي‌تواند در انجام اين امور مورد استفاده قرار گيرد. برنامه ريزي، تصميم‌گيري در شكل معمول آن نيست بلكه از طريق فرايند برنامه ريزي، مجموعه‌اي از تصميمات هماهنگ اتخاذ مي‌شود. برنامه ریزی مي‌تواند براي زمان حال يا آينده انجام شود. بر طبق اين تعريف، تصميم‌گيري‌هاي مقطعي و ناپيوسته و اتخاذ سياستها براي پيشبرد سازمان در زمان حال يا آينده برنامه ريزي نيستند. برنامه ريزي متكي بر انتخاب و مرتبط ساختن حقايق است. حقايق مفاهيم واقعي، قابل آزمون و اندازه‌گيري هستند. ديدگاهها، عقايد، احساسات و ارزشها به عنوان حقايقي تلقي مي‌شوند كه فرايند برنامه ریزی بر اساس آنها سازمان داده مي‌شود. همانطور كه اشاره شد برنامه ريزي صرفاً يك فرايند تصميم‌گيري نيست بلكه فرايندي شامل روشن ساختن و تعريف حقايق و تشخيص تفاوت بين آنهاست يا به عبارتي گونه‌اي فرايند ارزيابي است كه در پايان آن، در انتخاب حقايق ارزيابي شده تصميم‌گيري مي‌شود. برنامه بياني روشن، مستند و مشروح از مقاصد و تصميمات است. برنامه خروجي فرايند برنامه ريزي است اما برنامه ريزي يك فرايند پيوسته است كه بيش از اتخاذ هر تصميمي آغاز شده و پس از اجراي آن تصميم ادامه مي‌يابد. برنامه‌ها تهيه شده و اجرا مي‌گردند.


ويژگي‌هاي برنامه ریزی

برنامه ريزي يك فرايند ذهني آگاهانه با خصوصيات زير است:

1) تشخيص يك نياز يا انعكاس يك انگيزه 2) جمع‌آوري اطلاعات 3) مرتبط ساختن اطلاعات و عقايد 4) تعريف اهداف 5) تأمين مقدمات 6) پيش‌بيني شرايط آينده 7) ساخت زنجيره‌هاي متفاوتي از اقدامات مبتني بر تصميمات متوالي 8) رتبه‌بندي و انتخاب گزينه‌ها 9) تعريف سياستها 10) تعريف معيارهاي ابزار ارزيابي برنامه

انواع برنامه ريزي

برنامه ريزي از جنبه ماهيت به برنامه ریزی فيزيكي، برنامه ريزي سازماني، برنامه ريزي فرايند، برنامه ريزي مالي، برنامه ریزی وظيفه‌اي و برنامه ريزي عمومي دسته‌بندي مي‌شوند كه در اينجا منظور از برنامه ريزي، برنامه ريزي از نوع عمومي است. برنامه ریزی عمومي معمولاً تمام ديگر انواع برنامه ريزي را در خود دارد. برنامه ريزي را از جنبه افق زماني مي‌توان در قالب برنامه ريزي كوتاه‌مدت (برنامه ریزی عملياتي و تاكتيكي)، برنامه ريزي ميان‌مدت و برنامه ريزي بلندمدت دسته‌بندي نمود.


برنامه ريزي استراتژيك

بيشتر برنامه ریزیها براساس ديدگاه عقلايي، داراي شكل «آرمانها و اهداف ـ طرحها و اقدامات ـ منابع مورد نياز» مي‌باشند. در اين مدلها، ابتدا آرمانها و اهداف سازمان تبيين شده، سپس طرحها و اقدامات لازم تعيين و در نهايت منابع مورد نياز براي انجام برآورد مي‌گردند. تغيير در شرايط محيط، سياستها، نگرشها، ديدگاهها، ساختارها، نظامها و . . . عواملي هستند كه بر آرمانها و اهداف برنامه ريزي تأثير گذاشته و در نهايت باعث تغيير برنامه مي‌گردند. برنامه ريزي در شكل عقلايي فوق، ظرفيت و توانايي مقابله با چنين تغييراتي را نداشته و منجر به شكست مي‌گردد. اين شرايط موجب رشد اين تفكر شد كه در برنامه ريزي بايد بتوان مطابق با تغييرات، جهت حركت سازمان را تغيير داد و جهت و رفتار جديدي را در پيش گرفت. اين نگرش زمينه‌ساز ابداع برنامه ریزی استراتژیک شد. برخلاف برنامه ريزي سنتي كه در آن آرمانها و اهداف تعيين مي‌شوند هدف برنامه ريزي استراتژيك، تبيين و تدوين استراتژي است. بسته به نوع، تنوع و ماهيت تغييرات موجود در محيط مي‌توان تركيبي از برنامه ريزي سنتي و برنامه ریزی استراتژیک را بكار برد.

تعاريف مختلف و متفاوتي از استراتژي ارائه شده است. در اينجا تعريفي ارائه مي‌شود كه بتواند مفهوم آن را در برنامه ريزي استراتژيك مشخص نمايد. استراتژي برنامه، موضع، الگوي رفتاري، پرسپكتيو، سياست يا تصميمي است كه سمت و سوي ديدگاهها و جهت حركت سازمان را نشان مي‌دهد. استراتژي مي‌تواند تحت سطوح سازماني، وظايف و محدوده زماني متفاوت تعريف شود.

برنامه ريزي استراتژيك گونه‌اي از برنامه ريزي است كه در آن هدف، تعريف و تدوين استراتژيهاست. از آنجايي كه استراتژي مي‌تواند داراي عمر كوتاه يا بلند باشد برنامه ریزی استراتژیک مي‌تواند برنامه ريزي بلندمدت يا كوتاه‌مدت باشد اما متفاوت از آنهاست.

واژه «استراتژيك» معني هر آنچه را به استراتژي مربوط باشد در بردارد. واژه «استراتژي» از كلمه يوناني «استراتگوس» گرفته شده است كه به معناي رهبري است. برنامه ريزي استراتژيك كوششي است ساخت‌يافته براي اتخاذ تصميم‌هاي اساسي و انجام اعمالي كه ماهيت سازمان، نوع فعاليت‌ها و دليل انجام آن فعاليتها توسط سازمان را شكل داده و مسير مي‌بخشد. همانطور كه استراتژي نظامي پيروزي در جنگ است، برنامه ريزي استراتژیک نيز طرق انجام مأموريتهاي سازمان را دنبال مي‌كند.

مزاياي برنامه ریزی استراتژيك

برنامه ريزي استراتژيك داراي مزاياي زيادي است كه از جمله مي‌توان به موارد زير اشاره نمود:

• قبل از پيش آمدن مشكلات احتمالي از وقوع آنها خبر مي‌دهد. • به علاقمند شدن مديران به سازمان كمك مي‌كند. • تغييرات را مشخص كرده و شرايط عكس‌العمل در برابر تغييرات را فراهم مي‌كند. • هر نيازي را كه براي تعريف مجدد سازمان ضروري است تعيين مي‌كند. • براي دستيابي به اهداف از پيش تعيين شده بستر مناسب ايجاد مي‌كند. • به مديران كمك مي‌كند كه درك روشن‌تري از سازمان داشته باشند. • شناخت فرصتهاي بازارهاي آينده را آسان‌تر مي‌سازد. • ديدي هدفمند از مسائل مديريت ارائه مي‌دهد. • قالبي براي بازنگري اجراي برنامه و كنترل فعاليتها ارائه مي‌دهد. • به مديران ك